تبليغاتX
سیب - Swept away

سیب

Swept away

   تنها شکل پذیرفتنی و صلح آمیز برای ادامه ی  زناشویی ،  دیکتاتوری مبتنی بر برده داری است زیرا به همان اندازه که مردان تاریخ بی رحم بوده اند  ، زنان تاریخ نیاز داشته اند که برده باقی بمانند.  فریاد زنان این قرن نه از سر  یاغی گری و دادخواهی ، بلکه التماس برای سلطه پذیری بیشتر است . آنان از کمبود فرمان های استوار که چون پتک بر سرشان فرود بیاید ، از کمبود پس گردنی ، و سرانجام  از کمبود رنج ، رنج می برند . مادونا درفیلم آخرش  به نام swept away  زنی  اشرافی است با همه ی خصوصیات تیپیکال داستانی که در این قشر سراغ داریم . زنی مغرور و خرده گیر که  برای تعطیلات با کشتی تفریحی روانه ی آبها شده و با خرده فرمایشهای خود خدمه ی کشتی را به ستوه  آورده  است .  روزی  توفان در می گیرد و  از بد حادثه  با یکی از جاشوهای کشتی که در طول سفر بارها او را تحقیر کرده است  در جزیره ای متروک  به دام  می افتد.  این زن پرخاشگر ، پر فیس و افاده و نازپرورده ی شوهری ثروتمند  ، ناچار می شود که  برای رفع گرسنگی با ابزارهای ابتدایی ماهی بگیرد ، ظرف بشوید  و به فکر سرپناهی برای شب باشد. کم کم جایگاه قبلی این دو نفر فراموش می شود و روابط تازه و بسیار زیبایی بر اساس شیوه تولید و  محیط زندگی جدید  شکل می گیرد  : نوعی رابطه ی ارباب و رعیتی و بهتر از آن ، رابطه ی برده داری  با آشکارترین و  بی پیرایه ترین شکل خودش . تا جاییکه مرد ، مادونا را  به باد کتک می گیرد و می گوید " باید التماس کنی تا بهت غذا بدم ، اصلن باید عاشقم بشی ! " .  زن ابتدا مقاومت می کند ولی کم کم  بنا به ضرورت  بازی را  می بازد  و همانگونه که به او فرمان داده شده است عاشق مرد می شود.

من شخصن ازاین گره گشایی فراتاریخی  بسیار لذت بردم زیرا  بیانگر حقیقتی بود که  همه ما از قبل می دانستیم ولی  به سبب  بی دقتی آن را فراموش کرده و در دخمه های متروک گذشته جا گذاشته بودیم. همینکه مادونا ی زن ، هویت خود را باز می یابد و به پای جاشوی مرد می افتد ، به بیانی دیگر همینکه  برده بودن خودش را می پذیرد ،  از بار سنگین مسئولیت  اشراف منشی نیز رهایی پیدا می کند   . به این ترتیب  بردگی نوین تبار خویش را باز یافته  و تسلیم سرنوشت چاره ناپذیر خود ،  بعد از یک قرن جیغ و داد   سرانجام در جزیره ای کوچک میان آبها و بریده از تمدنی بزرگ  خسته و کوفته  آرام می گیرد تا  نفس براحتی  بکشد. سرانجام مادونا ی زن  وقتی چشمش به یک کشتی گذران در دریا می افتد موذیانه سکوت می کند  و شانس بازگشت به شهر را از دست می دهد . چرا ؟ ... چرا  یک  مادونای ثروتمند و گیر افتاده در جزیره ای متروک باید کشتی نجات را به سادگی از دست بدهد ؟  پاسخ اینجاست که زندگی زیر سایه ی مقتدر یک مرد  آنقدر زیباست که  بهتر است صدایش را در نیاورد تا مجبور نباشد به واقعیت جامعه ی کنونی بازگردد و  لذت تازه کشف کرده اش را پامال کند. هم آیندی این شکل از زندگی با  زندگی در ایران قدیم ، و نیز عربستان پیش از اسلام ،  بیننده را به فکر می اندازد که زنان هیچگاه از اینکه پشت سر مردان خود راه بروند و پا روی جای پای او بگذارند ناراضی نبوده اند.

ماکس وبر در بخش مطالعه تاریخ به شیوه ی تفهمی  معتقد است  برای پی بردن به آنچه جریان داشته است باید در  موقعیت گذشته قرار گرفت و آن را فهمید. نمی شود  با استانداردهای  کنونی در باره ی پادشاهان پیش از تاریخ و ومخالفینشان داوری کرد ، نمی توان جایگاه پشت پرده ای زن  در ایران باستان را  دوست نداشت زیرا  منطبق بر شیوه اجتماعی تولید آن زمان  طراحی شده بود و به خوبی کار می کرد . هر دو نفری که زیر یک سقف زندگی می کنند  دست کم به سبب دوگانگی در خواسته ها دیر یا زود به هم خواهند پرید. پس یکی باید فرمان بدهد و دیگری فرمان بپذیرد .

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 19:41  توسط مسعود رویان   |