Swept away
من شخصن ازاین گره گشایی فراتاریخی بسیار لذت بردم زیرا بیانگر حقیقتی بود که همه ما از قبل می دانستیم ولی به سبب بی دقتی آن را فراموش کرده و در دخمه های متروک گذشته جا گذاشته بودیم. همینکه مادونا ی زن ، هویت خود را باز می یابد و به پای جاشوی مرد می افتد ، به بیانی دیگر همینکه برده بودن خودش را می پذیرد ، از بار سنگین مسئولیت اشراف منشی نیز رهایی پیدا می کند . به این ترتیب بردگی نوین تبار خویش را باز یافته و تسلیم سرنوشت چاره ناپذیر خود ، بعد از یک قرن جیغ و داد سرانجام در جزیره ای کوچک میان آبها و بریده از تمدنی بزرگ خسته و کوفته آرام می گیرد تا نفس براحتی بکشد. سرانجام مادونا ی زن وقتی چشمش به یک کشتی گذران در دریا می افتد موذیانه سکوت می کند و شانس بازگشت به شهر را از دست می دهد . چرا ؟ ... چرا یک مادونای ثروتمند و گیر افتاده در جزیره ای متروک باید کشتی نجات را به سادگی از دست بدهد ؟ پاسخ اینجاست که زندگی زیر سایه ی مقتدر یک مرد آنقدر زیباست که بهتر است صدایش را در نیاورد تا مجبور نباشد به واقعیت جامعه ی کنونی بازگردد و لذت تازه کشف کرده اش را پامال کند. هم آیندی این شکل از زندگی با زندگی در ایران قدیم ، و نیز عربستان پیش از اسلام ، بیننده را به فکر می اندازد که زنان هیچگاه از اینکه پشت سر مردان خود راه بروند و پا روی جای پای او بگذارند ناراضی نبوده اند.
ماکس وبر در بخش مطالعه تاریخ به شیوه ی تفهمی معتقد است برای پی بردن به آنچه جریان داشته است باید در موقعیت گذشته قرار گرفت و آن را فهمید. نمی شود با استانداردهای کنونی در باره ی پادشاهان پیش از تاریخ و ومخالفینشان داوری کرد ، نمی توان جایگاه پشت پرده ای زن در ایران باستان را دوست نداشت زیرا منطبق بر شیوه اجتماعی تولید آن زمان طراحی شده بود و به خوبی کار می کرد . هر دو نفری که زیر یک سقف زندگی می کنند دست کم به سبب دوگانگی در خواسته ها دیر یا زود به هم خواهند پرید. پس یکی باید فرمان بدهد و دیگری فرمان بپذیرد .
